شخصیت مستقل کیست و چه نشانههایی دارد؟
شخصیت مستقل به معنای توانایی فرد برای هدایت زندگی خود بدون وابستگی به نظرات، حمایت عاطفی، مادی یا معنوی دیگران است
شخصیت مستقل به معنای توانایی فرد برای هدایت زندگی خود بدون وابستگی به نظرات، حمایت عاطفی، مادی یا معنوی دیگران است
تمرینات ذهنی به فعالیتهایی گفته میشود که با هدف تقویت تمرکز، حافظه، تفکر منطقی، خلاقیت و تواناییهای شناختی انجام میشوند.
در عصر شبکههای اجتماعی، زیبایی دیگر یک معیار ثابت نیست؛ بلکه پدیدهای لحظهای و ترندشده است. هر ژل لب، هر زاویه صورت یا فرم بینی، میتواند به سرعت از مد بیفتد و موجی از اضطراب و مقایسه در میان نوجوانان و جوانان ایجاد کند. اینجاست که ظاهر، بیش از آنکه نشانه فردیت باشد، به میدان نبرد روانی تبدیل میشود.
یک مشاور خانواده بایدها و نبایدهای وابستگی سالم و وابستگی ناسالم را تشریح کرد و گفت: ارائه هیجانات در افراد دارای وابستگی سالم در حد معقول است.
معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی کشور گفت: عنوان رسمی و اداری مجوز مراکز روزانه توانبخشی – آموزشی اختلال طیف اتیسم برای سنین بالای ۱۴ سال در درگاه ملی مجوزها قرار گرفته است.
دکتر فاطمه شفیعی عضو شورای گروه تخصصی روانشناسی زنان در سالهای اخیر، شاهد آن هستیم که تجربهای خاص در میان زنان با فراوانی چشمگیری گزارش میشود: کاهش تمرکز، فراموشیهای آزاردهنده، دشواری در تصمیمگیری، و احساسی کلی از «کند شدن» یا «شفاف نبودن» ذهن. این تجربه معمولاً با اصطلاحی غیررسمی اما پرکاربرد نامگذاری میشود: مهگرفتگی ذهن […]
«اگر خانواده قرار است همچنان نقش پناهگاه را ایفا کند، باید از یک قرارداد صلب و دائمی، به یک پیمان انسانی، پویا و مسئولانه گذر کند».
استرس یکی از واکنشهای طبیعی بدن انسان در برابر شرایط تهدیدکننده یا چالشبرانگیز است؛ مغز بهعنوان مرکز اصلی پردازش اطلاعات و کنترل پاسخهای فیزیولوژیک، نقش کلیدی در آغاز و تنظیم پاسخ استرسی ایفا میکند.
در تحقیق جدیدی که توسط محققان ایرانی انجام شده است، ابعاد روانی مواجهه انسان با تغییرات اقلیمی بررسی شده است؛ موضوعی که در سالهای اخیر همزمان با افزایش نگرانیهای زیستمحیطی، توجه متخصصان حوزه سلامت روان را به خود جلب کرده است.
همه ما با کمک های اولیه پزشکی کمابیش آشناییم؛ اما در مورد کمک های اولیه روانی چه؟! چه گونه می توانیم در شرایط اضطراری و در لحظات بحران، کمک های اولیه روحی و روانی را ارائه دهیم و سلامت روان ِ فرد آسیب دیده را احیا کنیم؟ هنگام ارائه کمکهای اولیه روانی و روانشناختی باید اصول پنجگانه را بدانید.
هیجانمداری این افراد باعث میشود راحتتر وارد این گروهها شوند و دشمن از این قضیه سوءاستفاده کرده و میخواهد این قشر که در حال رشد و موجب امیدواری آینده مملکت است، فریب داده و وارد میدان کند.
افسردگی، یکی از شایعترین اختلالات سلامت روان در سراسر جهان، با احساس مداوم غم، اختلال در عملکرد روزانه و از دست دادن علاقه به فعالیتهای روزانه، اغلب همراه با تغییر الگوهای خواب و غذا خوردن، مشخص میشود و میتواند با استرس مرتبط باشد.
معاون اجتماعی و امور مجلس سازمان نظام پزشکی از راهاندازی خط ویژه برای مقابله با پدیده خودکشی در جامعه پزشکی خبر داد.
پژوهشگر مرکز تحقیقات روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران گفت:متأسفانه اخبار بد در فضای رسانهای فراوان شده و این موضوع میتواند پیامدهای قابل توجهی بر سلامت روان افراد بگذارد.
پارانویا (Paranoia) یک حالت روانشناختی است که با بیاعتمادی شدید و غیرمنطقی نسبت به دیگران شناخته میشود. فرد مبتلا معمولاً باور دارد که دیگران قصد آسیبزدن، فریبدادن یا توطئه علیه او را دارند، حتی وقتی شواهد واقعی برای این باورها وجود ندارد.
این صحنه برای همه ما آشناست: صبح زود است، دیرتان شده، باید فوراً از خانه خارج شوید، اما… کلید نیست. جیبها را میگردید، روی میز را نگاه میکنید، کیفتان را زیر و رو میکنید و با گذشت هر ثانیه، ضربان قلبتان بالاتر میرود. در آن لحظه، احتمالاً به حافظه خود شک میکنید و با خود میگویید: «نکند دارم آلزایمر میگیرم؟» یا «چرا اینقدر حواسپرتم؟»
یک متخصص روانپزشکی با بیان اینکه ریتالین داروی افزایش تمرکز برای افراد یا راه حل «شب امتحان» نیست، هشدار داد: مصرف خودسرانه داروی ریتالین برای افزایش تمرکز در ایام امتحان، نه تنها کمکی نمیکند، بلکه اغلب نتیجه معکوس دارد و با اختلال خواب و افزایش اضطراب، کارایی ذهنی را کاهش میدهد.
باورهای غلط درباره مراجعه به روانشناس به مجموعهای از تصورات نادرست، کلیشهها و برداشتهای غیرعلمی گفته میشود که باعث میشود افراد نسبت به دریافت خدمات روانشناسی نگرش منفی، ترس، تردید یا مقاومت داشته باشند.
اینکه چرا عاشق میشویم، چه چیزی ما را به یک نفر جذب میکند و چگونه میتوانیم مرز بین عشق سالم و وابستگی ناسالم را تشخیص دهیم، پرسشهایی هستند که پاسخ به آنها میتواند مسیر روابط ما را بهطور جدی تغییر دهد.
یکی از مهمترین وظایف والدین تعلیم وتربیت فرزندان است، فرزندانی که در کودکی به علتهای گوناگون دچار اختلالات خلقی شدهاند.
دکتر منیر بیگلربیگی روانشناس و مشاور خانواده براین باور است که همدلی جان رابطه است. همدلی یعنی توان دیدن دنیا از نگاه دیگری. عشق بدون همدلی سطحی میماند.
اگر بهتر شوم، چه چیزی را از دست میدهم؟ این پرسش در ظاهر متناقض است. مگر بهتر شدن چیزی جز رهایی، آرامش و سلامت روان است؟ اما تجربهی بالینی و مطالعات روانشناسی نشان میدهد که بهبود همیشه با احساس امنیت همراه نیست. بسیاری از افراد، حتی در دل رنجهای مزمن، افسردگیهای طولانی یا روابط آسیبزا، نوعی آشنایی عاطفی با وضعیت موجود دارند. رنج هرچند فرساینده اما قابل پیشبینی است و ذهن انسان به آنچه میشناسد خو میگیرد حتی اگر آنچه میشناسد درد باشد. از منظر روان تحلیلی، علائم روانی صرفا نشانهی بیماری نیستند، بلکه گاه کارکرد دارند: افسردگی میتواند فرد را از مواجهه با مطالبات طاقت فرسا محافظت کند، اضطراب میتواند بهانهای برای نرفتن، نخواستن یا انتخاب نکردن باشد. در این معنا، «بهتر شدن» تنها بهبود علائم نیست بلکه فروپاشی یک نظم روانی آشناست. جامعه نیز این ترس را تشدید میکند. در فرهنگی که موفقیت با فشار، رقابت و مسئولیت تعریف میشود بهتر شدن یعنی ورود به میدان انتظارات جدید. فرد نگران است که با رها شدن از رنج، دیگر حق خستگی، اعتراض یا عقبنشینی نداشته باشد. بنابراین ترس از بهتر شدن، نه نشانهی ضعف، بلکه واکنشی پیچیده به پیوند میان روان فردی و ساختارهای اجتماعی است جایی که سلامت، الزام می آورد و الزام، اضطراب.
سوگ کودک زخمی است عمیق که نه تنها قلب والدین را میشکند بلکه روان آنان را نیز درگیر میکند؛ تجربهای جهانی که در فرهنگ ما بیشتر با سکوت و سرکوب احساسات همراه میشود. این گزارش با هدف روشن کردن ابعاد روانشناختی داغ فرزند و اهمیت همدلی و همراهی اطرافیان، به گفتوگوی تخصصی با شیرین امین، روانشناس و مشاور خانواده در کرمان پرداخته است تا نشان دهد چگونه میتوان با پذیرش هیجانات و حمایت درست، والدین داغدار را در مسیر بازگشت به زندگی یاری کرد.
«اندازه ۱۰ خانواده باید انرژی صرف شود تا یک کودک اتیسم مدیریت شود»
شب برای بسیاری از ما زمان آرامش نیست زمان هجوم است. هجوم فکرها، ترسهای بینام، مرور بی پایان گفتگوها، شکستها و آیندههای نامعلوم. در طول روز، ذهن ما درگیر بقاست: کار، ترافیک، پیامها، وظایف، نقشها. اما شب که میرسد و صداها کم میشوند، ذهن ناگهان بیدار میشود. انگار تازه فرصت پیدا کرده حرف بزند. اضطراب آخر شب، برخلاف تصور رایج الزاما اختلال اضطرابی نیست اغلب واکنشی است به زیست روزانهای که مجال فکر کردن نمیدهد. در روانشناسی، شب زمانی است که دفاعها ضعیفتر میشوند مکانیزمهایی که در روز، با عقلانیسازی، حواس پرتی یا فعالیت افراطی، اضطراب را سرکوب میکنند. از منظر جامعه شناسی، شب بازتابی است از ساختارهای فرسایندهی زندگی مدرن: ناامنی اقتصادی، فشار نقشها، تنهایی شهری و بیثباتی آینده. این اضطراب خاموش، نه فریاد میزند و نه حملهی پانیک میآورد بلکه آرام، خزنده و فرساینده است. در این مقاله میکوشیم اضطراب شبانه را نه صرفا به عنوان یک پدیدهی فردی، بلکه به مثابه نشانهای اجتماعی-روانی بررسی کنیم جایی که روان فردی و شرایط اجتماعی به هم گره میخورند. شهروندی که شبها میترسد، فقط از تاریکی نمیترسد از فردا، از ناتوانی، از جا ماندن، از دیده نشدن و از فروپاشیهای بیصدا میترسد.