امروز : دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵
- داستان اتاق درمان یک روانشناس / قسمت اول: زنی که آمده بود ثابت کند مشکلی ندارد
- راهکارهای مدیرکل اداره تجهیزات پزشکی برای چابکی تامین
- تاثیر جراحی کاهش وزن بر بهبود قدرت باروری زنان
- ۱۸ بیماری جدید وارد فهرست بیماریهای نادر شد
- جدایی از «امنترین پناهگاه»؛ چگونه اضطراب روز اول مهر را برای کلاس اولیها کم کنیم؟
- مدیریت مصرف انرژی؛ اما سهم پرستاران از این سیاست چیست؟
- تفاوت ارتودنسی ثابت و متحرک
- مزایای مصرف قرص روغن ماهی در شیردهی
- راهنمای خرید کفش های بارداری
- آرایش اکلیلی و نکات مهم در مورد آن
- ۲۵ درصد دانشآموزان دچار اضافهوزن و چاقی هستند
- رئیس کل سازمان نظام پزشکی: توجه ویژه به بیماران مبتلا به بیماریهای نادر ضروری است
- طراحی فضای انتظار مطب؛ چطور فضایی آرام و حرفهای داشته باشیم؟
- تقویت سیستم ایمنی بدن در فصل پاییز/ اینفوگرافیک
- نکات روانشناختی و تربیتی برای دانشآموزان کلاس اولی در آغاز سال تحصیلی؛ راهنمایی برای معلمان و والدین
- بسیاری از مراکز درمانی،جزو طلبکاران دانهدرشت بیمهها هستند
- راهنمای انتخاب تشک مناسب؛ از تشک طبی تا تشک مهمان، کدام مدل برای شما مناسبتر است؟
- شرایط فروش IM LS7 اعلام شد؛ قیمت ۱۴.۷ میلیارد تومان و تحویل ۶۰ روز کاری
داستان اتاق درمان یک روانشناس / قسمت اول: زنی که آمده بود ثابت کند مشکلی ندارد
باران آرامی می بارید. نه آن باران هایی که شهر را غافلگیر می کنند و آدم ها را مجبور می کنند دنبال سرپناه بگردند؛ بارانی آرام و پیوسته، شبیه صدایی که مدت هاست در پس زمینه زندگی شنیده می شود و دیگر کسی به آن توجه نمی کند.
مردی که با تلفن حرف می زد و لبخند می زد، شاید چند دقیقه قبل از خانه ای بیرون آمده بود که در آن کسی دیگر با او حرف نمی زد. زنی که دست کودکش را گرفته بود، شاید تمام روز را تلاش کرده بود وانمود کند خسته نیست.
پسر جوانی که هدفون گذاشته بود و بی تفاوت راه می رفت، شاید شب قبل تا صبح با فکرهای خودش جنگیده بود. آدم ها بیشتر از آنچه نشان می دهند، حمل می کنند.
صدای در، نگاه دکتر را از پنجره جدا کرد.
منشی سرش را داخل آورد.
مشکلش چیست؟
گفت مشکلی ندارد.
افراد آرام زیادی دیده بود، اما آرامش بعضی ها طبیعی نیست؛ شبیه دیواری است که خیلی محکم ساخته شده تا چیزی پشت آن دیده نشود.
سارا زنی حدود چهل ساله بود. لباسی ساده اما بسیار مرتب پوشیده بود. موهایش دقیق جمع شده بود و چهره اش نشان می داد برای ظاهرش اهمیت زیادی قائل است. نه از آن جهت که بخواهد جلب توجه کند. بیشتر شبیه کسی که نمی خواهد هیچ نشانه ای از آشفتگی در او پیدا شود. نشست. صاف. دست هایش را روی کیفش گذاشت.
دکتر گفت:
درباره چه چیزی؟
درباره اینکه فکر می کند من مشکل دارم.
مطمئنم.
یعنی چه؟
یعنی می گوید هیچ چیزی روی من اثر نمی گذارد.
شما موافق نیستید؟
بعد گفت:
چون می دانست گاهی بعضی ها پاسخ سوال را نمی دهند؛ یک تعریف از خودشان ارائه می کنند.
چه اتفاقی افتاد؟
انتظار داشت من بیشتر ناراحت شوم.
نشدید؟
ناراحت شدم.
اما گریه نکردید؟
چرا؟
پرسید:
از چه کسی؟
من نگفتم بیمار هستید.
اما معمولاً افراد وقتی به روانشناس می روند…
دکتر ادامه نداد. او می دانست بعضی جمله ها وقتی نیمه کاره می مانند، چیزهای بیشتری می گویند.
چند دقیقه درباره زندگی روزمره اش صحبت کردند. سارا مدیر یک مجموعه کوچک بود. برنامه زندگی اش دقیق بود. صبح ها زود بیدار می شد، کارهایش را طبق فهرست انجام می داد و از بی نظمی متنفر بود.
گفت:
همیشه؟
بله.
حتی وقتی خسته اید؟
پس وقتی خسته می شوید چه کار می کنید؟
ادامه می دهم.
وقتی ناراحت می شوید؟
ادامه می دهم.
وقتی می ترسید؟
بعد گفت:
نزدیک پایان جلسه، دکتر گفت:
فقط می خواهم یک سوال از شما بپرسم.
بفرمایید.
اگر فردی را ببینید که هیچوقت گریه نمی کند، فکر می کنید چه حسی درباره او دارید؟
و اگر بفهمید او از کودکی یاد گرفته گریه نکند؟
جلسه درمان گاهی با یک جواب جلو نمی رود؛ با یک سوال شروع می شود.
سارا هنگام رفتن گفت:
بله؟
دکتر دستمال را برداشت و برای اولین بار فکر کرد شاید این زن برای ثابت کردن اینکه مشکلی ندارد، نیامده بود. شاید آمده بود بفهمد چرا سال هاست حتی اجازه نداده کسی بفهمد چه دردی دارد.
ادامه دارد …
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط روابط عمومی ایران مدلبز منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا و خلاف قوانین جمهوری اسلامی باشد منتشر نخواهد شد.
- لازم به یادآوری است که آی پی شخص نظر دهنده ثبت می شود و کلیه مسئولیت های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

