نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم! | ایران مدلبز

نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم! | ایران مدلبز
🔹شعار مجله سلامت و پزشکی ایران مدلبز🔹
⚕️ ایران مدلبز؛ پلی بین دانش پزشکی و زندگی روزمره ⚕️
Wednesday, 6 May , 2026
امروز : چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵
سرخط اخبار پزشکی و سلامت ایران و جهان »
شناسه خبر : 107807
خانه » سلامت خانواده تاریخ انتشار : ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۱۶ | 5 بازدید | ارسال توسط :

نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم!

خرم‌آباد- در یکی از اتاق‌های آرام بیمارستان، جایی که صداها آهسته‌تر از همیشه حرکت می‌کنند، مجروح ۱۴ ساله جنگ تحمیلی دشمن در سکوتی عمیق برای زندگی می‌جنگد.

نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم!

خبرگزاری مهر- گروه استان‌ها: بعضی سکوت‌ها، خالی نیستند. برعکس، پر از صدا هستند. صدای دعا،صدای نگرانی، صدای امیدهایی که آهسته در دل‌ها تکرار می‌شوند…

در یکی از اتاق‌های بیمارستان، سکوتی جریان دارد که از هر فریادی بلندتر است. در این سکوت، پسری نوجوان، با بدنی زخمی، اما با قلبی که هنوز می‌تپد، برای بازگشت می‌جنگد..نامش «محمدحسین» است. این گزارش روایت تلخ محمد حسین و زخمی عمیق از جنگ تحمیلی دشمن است.

مسیری که ناگهان تغییر کرد

محمدحسین شیراوند، ۱۴ ساله، اهل شهرستان رومشگان، پیش از آنکه نامش با تخت بیمارستان گره بخورد، در میان همسالانش به چیزهای دیگری شناخته می‌شد: به اخلاق خوب، به تلاش در درس، به حضور در مسجد، و به صدایی که در مداحی، دل‌ها را آرام می‌کرد.

نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم!

یکی از دوستانش درباره او می‌گوید: «محمدحسین همیشه جلوتر از ما بود… نه فقط در درس، در رفتار هم. اگر کسی ناراحت بود، اولین نفری بود که سراغش می‌رفت.»

او عضو فعال کانون زبان است، در کلاس‌ها حضور مستمر داشت و آینده‌ای را تصور می‌کرد که قرار بود با تلاش ساخته شود.

اما یک لحظه، همه چیز را تغییر داد.

لحظه‌ای که همه چیز ایستاد

در جریان حملات اخیر دشمن صهیونی – آمریکایی به شهرستان رومشکان، انفجاری رخ داد، و در میان آن، محمدحسین نیز آسیب دید. جراحات سنگین، و انتقال فوری به بیمارستان.

از آن روز،روایت زندگی او، از کوچه و کلاس و مسجد، به اتاق مراقبت‌های ویژه منتقل شد.

بخش مراقبت‌های ویژه؛ جایی میان بودن و بازگشت

اکنون، او در بخش ICU بیمارستان بستری است. در حالت کما، بی‌صدا، اما نه بی‌حضور. پزشکان تلاش می‌کنند، خانواده دعا می‌کند، و شهری، منتظر است…

نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم!

یکی از پرستاران بخش می‌گوید: «بعضی بیماران فقط بیمار نیستند… حس می‌کنید یک جمع بزرگ پشتشان ایستاده. محمدحسین از همان‌هاست.»

عیادت؛ حضور برای یک امید مشترک

روز چهارشنبه مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان لرستان، به همراه مدیر کانون زبان ایران و جمعی از کارکنان، برای عیادت محمد حسین به بیمارستان رفتند.

کودکان و نوجوانان، معصوم‌ترین قربانیان جنگ هستند

این دیدار، فقط یک حضور اداری نبود. نوعی همدلی بود.

رضا داوری مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان لرستان در حاشیه این دیدار و در کنار خانواده محمدحسین به مهر می‌گوید: کودکان و نوجوانان، معصوم‌ترین قربانیان جنگ هستند. ما در کنار خانواده این نوجوان رومشکانی هستیم و برای بازگشت سلامتی محمدحسین دعا می‌کنیم.

روایت خانواده؛ صبر در دل نگرانی

پدر محمدحسین، با صدایی آرام اما سنگین، و چهره‌ای که زیر بار غم تکیده است، می‌گوید: محمدحسین همیشه بچه آرامی و متینی بود… بیشتر وقتش یا درس می‌خواند یا مسجد بود.

نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم!

مادرش، در سکوتی که گاه با اشک می‌شکند، می‌گوید: هر بار که می‌رفت کلاس یا مسجد، می‌گفتم زود برگرد… هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک روز این‌طور منتظرش بمانم.

اما در میان این اندوه، امید هنوز هست. پدر ادامه می‌دهد: ما امید داریم… خدا بزرگ است… پسرم قوی است.

دوستان؛ جای خالی یک صدا

در مسجد محله، جای صدای او خالی است. یکی از دوستانش می‌گوید: وقتی مداحی می‌کرد، همه ساکت می‌شدند… صدایش آرامش داشت. الان هم هر بار جمع می‌شویم، برایش دعا می‌کنیم.

در کانون زبان نیز، جای او حس می‌شود. یکی از مربیان می‌گوید: محمدحسین فقط یک زبان‌آموز نبود… یک الگو بود. منظم، باانگیزه و با احترام.

او ادامه می‌دهد: بچه‌ها وقتی خبر را شنیدند، خیلی ناراحت شدند. اما حالا بیشتر از قبل، برایش دعا می‌کنند.

جنگ؛ زخمی فراتر از جسم

این روایت، فقط درباره یک مجروح نیست. درباره تأثیر جنگ بر کودکان بیگناهی است که قربانی جنایت دشمن شدند.

نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم!

مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان لرستان در این‌باره می‌گوید: باید توجه ویژه‌ای به سلامت جسمی و روحی کودکان داشته باشیم. آن‌ها بیشترین آسیب را می‌بینند.

یک شهر؛ در انتظار بازگشت

نام محمدحسین، حالا در بسیاری از خانه‌ها شنیده می‌شود.در دعاها،در حرف‌ها، در امیدها… پزشکان، از تلاش ادامه‌دار می‌گویند… خانواده، از صبر… دوستان، از انتظار… و همه، از «امید»…

در آن اتاق آرام، نبضی می‌زند. آهسته، اما پیوسته. نبضی که فقط نشانه زندگی نیست، نشانه امید است.

محمدحسین، هنوز در سکوت است، اما این سکوت، پایان داستان نیست.

نبضی در سکوت؛ من «محمد حسین» فقط ۱۴ سال دارم!

همه منتظرند، همه منتظریم، همه دعا می‌کنند… برای لحظه‌ای که چشمانش باز شود، لبخندش برگردد، و صدایش، دوباره در مسجد و کلاس، طنین بیندازد. و شاید آن روز، این سکوت،به زیباترین صدا تبدیل شود…

✅ آیا این خبر پزشکی و سلامت برای شما مفید بود؟ امتیاز خود را ثبت کنید.
[کل: 0 میانگین: 0]
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط روابط عمومی ایران مدلبز منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا و خلاف قوانین جمهوری اسلامی باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی پی شخص نظر دهنده ثبت می شود و کلیه مسئولیت های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.