نبض حیات در رگ‌های جبهه؛ روایت دکتر نعمت‌الله مختاری از مجاهدت‌های کادر درمان در دفاع مقدس | ایران مدلبز

نبض حیات در رگ‌های جبهه؛ روایت دکتر نعمت‌الله مختاری از مجاهدت‌های کادر درمان در دفاع مقدس | ایران مدلبز
🔹شعار مجله سلامت و پزشکی ایران مدلبز🔹
⚕️ ایران مدلبز؛ پلی بین دانش پزشکی و زندگی روزمره ⚕️
Saturday, 31 January , 2026
امروز : شنبه, ۱۱ بهمن , ۱۴۰۴
سرخط اخبار پزشکی و سلامت ایران و جهان »
شناسه خبر : 88676
خانه » اخبار نظام سلامت تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۳ | 4 بازدید | ارسال توسط :

نبض حیات در رگ‌های جبهه؛ روایت دکتر نعمت‌الله مختاری از مجاهدت‌های کادر درمان در دفاع مقدس

  تاریخ هشت سال دفاع مقدس، تجلی‌گاه حضور مردانی است که فراتر از تخصص، با سلاح تعهد به میدان گام نهادند. در این میان، نقش جامعه پزشکی و اساتید پیشکسوت، فصلی زرین از کتاب حماسه ایران است. دکتر نعمت‌الله مختاری، استاد پیشکسوت گروه گوش، حلق و بینی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، از جمله چهره‌هایی است […]

نبض حیات در رگ‌های جبهه؛ روایت دکتر نعمت‌الله مختاری از مجاهدت‌های کادر درمان در دفاع مقدس

 

تاریخ هشت سال دفاع مقدس، تجلی‌گاه حضور مردانی است که فراتر از تخصص، با سلاح تعهد به میدان گام نهادند. در این میان، نقش جامعه پزشکی و اساتید پیشکسوت، فصلی زرین از کتاب حماسه ایران است. دکتر نعمت‌الله مختاری، استاد پیشکسوت گروه گوش، حلق و بینی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، از جمله چهره‌هایی است که اگرچه تواضع علمی‌اش او را از القاب «دانشمند» و «محقق» بر حذر می‌دارد، اما کارنامه درخشان معلمی و حضور دلسوزانه‌اش در مداوای مجروحان جنگی، وی را در جایگاه یک الگوی والای اخلاقی قرار می‌دهد. در این گفتگو، ایشان با نگاهی دقیق و تخصصی، از چالش‌های درمان مجروحان گوشی و ایثارگری‌های کادر درمان در پشت جبهه و خطوط مقدم سخن می‌گویند.

نعمت‌الله مختاری امیرمجدی، متولد سال ۱۳۲۲ در شهر مقدس مشهد هستم. در خانواده‌ای مذهبی و قرآنی رشد یافتم که روحیه تعلیم و تعلم در آن جاری بود؛ پدربزرگم، مرحوم حاج ملّا آقا بزرگ، از مدرسین حوزه نواب بودند و برادران ارشدم نیز در کسوت معلمان آموزش و پرورش خدمت می‌کردند. همین پیشینه خانوادگی، بذر عشق به آموزش را در جان من نشاند. تحصیلات پزشکی عمومی را در دانشگاه مشهد به پایان رساندم و پس از گذراندن دوره خدمت سربازی در نیروی زمینی (سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰)، برای ادامه تحصیل به آمریکا عزیمت کردم. پس از ۵ سال و نیم فراگیری علوم روز در تخصص گوش، حلق و بینی و حوزه تروماتولوژی فک و صورت، با افتخار به مشهد بازگشتم تا دانسته‌هایم را در خدمت هم‌وطنانم و دانشگاه قرار دهم.

رسالت معلمی؛ از کلاس درس تا جبهه‌های نبرد

من همواره بر این باور بوده‌ام که یک پزشک یا معلم، متعلق به خودش نیست؛ بلکه دارایی جامعه است. افتخار بزرگ زندگی من این بوده که در کسوت یک «معلم»، آموخته‌هایم را با تمام توان به نسل‌های بعد انتقال دهم. زمانی که شعله‌های جنگ زبانه کشید، این احساس وظیفه مضاعف شد. اگرچه جنگ به خودی خود یک «آفت» دشوار برای هر سرزمینی است، اما برای جامعه پزشکی مجالی بود تا نشان دهند در لحظات حیاتی که جان انسانی در خطر است، هیچ پزشکی از خدمت دریغ نمی‌کند. ورود به این عرصه با نیت خیر، همواره برکت و نتایج مثبتی به همراه داشت.

جنگ؛ آزمون تخصص و غیرت

با شروع جنگ تحمیلی، بخش گوش، حلق و بینی بیمارستان قائم (عج) مشهد به واسطه اساتید مجرب و تجهیزاتی که داشت، به یکی از مراکز اصلی پذیرش مجروحان بدحال با آسیب‌های شدید سر و صورت تبدیل شد. در آن روزگار، ما از نخستین گروه‌های داوطلبی بودیم که راهی مناطق عملیاتی شدیم. به یاد دارم در آستانه عملیات کربلای ۵، علیرغم بمباران‌های ناجوانمردانه دشمن که نیروهای امدادی را هدف قرار می‌داد، کادر درمان مشهد غیورانه در خط مقدم حضور یافتند.

تجربه حضور در مناطق عملیاتی و بیمارستان‌های پشتیبان

در دوران دفاع مقدس، سلسله‌مراتب درمانی دقیقی وجود داشت. بنده افتخار حضور در خطوط مقدم را نداشتم، اما در بیمارستان‌های نظامی رده سوم (مانند اندیمشک و دزفول) که وظیفه پشتیبانی و مداوای مجروحین اعزامی را بر عهده داشتند، مشغول به خدمت بودم. در آن روزها، شاهد بودم که چگونه هلیکوپترهای امدادی، علیرغم ناامنی آسمان و خطرات فراوان، لحظه‌ای از انتقال مجروحین باز نمی‌ایستادند.

بسیاری از اساتید بزرگ و پیشکسوت ما با روحیه‌ای مثال‌زدنی، مطب‌های پررونق خود را رها کرده و به مناطق پرخطری همچون جزیره مجنون، فاو و مینو می‌رفتند. لشکر پیروزخراسان همواره از پشتیبانی پزشکی فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و پزشکان ما در قلب خطوط مقدم، جانفشانی می‌کردند.

از ابزارهای سنتی تا لیزر؛ تحول در جراحی جبهه

یکی از دستاوردهای علمی آن دوران در بخش ما، ورود تکنولوژی لیزر به جراحی‌های تنگی حنجره بود. بسیاری از رزمندگان که دچار ضایعات تنفسی می‌شدند، پیش از آن مجبور بودند برای تمام عمر از لوله تراکستومی (راه تنفس مصنوعی در گردن) استفاده کنند. اما ما با بهره‌گیری از دانش جدید، جراحی‌های پیچیده‌ای را انجام دادیم تا این عزیزان بتوانند بار دیگر به صورت طبیعی نفس بکشند، تکلم کنند و مسیر زندگی‌شان هموار شود. در اوایل جنگ، جراحی‌های فک با ابزارهای ابتدایی مثل «سیم‌پیچ» و «آرچ‌بار» انجام می‌شد، اما به تدریج همگام با پیشرفت نبرد، از وسایل مدرن نظیر پیچ و پلاک‌های جراحی بهره بردیم تا علاوه بر درمان، به زیبایی و ظاهر بیمار نیز توجه ویژه‌ای شود.

آسیب‌های گوشی؛ جراحت‌های پنهان و مریضی‌های ماندگار

یکی از چالش‌های بزرگ ما در جنگ، مواجهه با آسیب‌های شنوایی و ترومای صوتی ناشی از انفجارها بود. در آن زمان، حتی در منابع علمی دنیا (مانند مطالعات جنگ ویتنام)، داده‌های دقیقی از تأثیر واقعی انفجار بر گوش انسان در دسترس نبود؛ بسیاری از مطالعات تنها به صورت تجربی بر روی حیوانات انجام شده بود. اما ما در ایران، با حجم عظیمی از گزارش‌های حقیقی و عینی روبرو بودیم.

باید اعتراف کنم که مجروحانِ دچار آسیب‌های صوتی و وزوز گوش، از جمله کسانی بودند که بیشترین ماندگاری بیماری را داشتند. متأسفانه در آن دوران، ابزارهای تشخیصی و درمانی ما در برابر حجم وسیع این آسیب‌های پیچیده، آن‌گونه که شایسته این ایثارگران بود، کفایت نمی‌کرد. شناخت این ضایعات نیازمند ابزار دقیق بود، اما ما با تمام توان و هر آنچه در بساط داشتیم، برای التیام دردهای این عزیزان تلاش کردیم.

معجزه‌ای در بیمارستان افشار دزفول

خاطره‌ای که هرگز از ذهنم پاک نمی‌شود، مربوط به دوران حضورم در بیمارستان افشار دزفول است. پس از اصابت راکت دشمن به نزدیکی پل دزفول، موجی از مجروحان به بیمارستان سرازیر شدند. در میان آن‌ها سرباز جوانی بود که از ناحیه قفسه سینه دچار خونریزی شدید شده بود؛ هرچه خون تزریق می‌کردیم، بلافاصله از بدنش خارج می‌شد. می‌دانستیم اگر او را به اصفهان یا تهران اعزام کنیم، در راه به شهادت خواهد رسید.

با وجود اینکه من متخصص گوش، حلق و بینی بودم و دوستم، دکتر علیزاده، جراح عمومی بود و تخصص جراحی قفسه سینه (توراکس) نداشتیم، اما بر اساس تجربه‌ای که در دوره آموزشی‌ام در آمریکا کسب کرده بودم، به دکتر علیزاده گفتم: «ناصر جان، این جوان به مقصد نمی‌رسد، باید همین‌جا اقدام کنیم.» با توکل بر خدا قفسه سینه را باز کردیم، ترکش را از شریان داخلی سینه خارج کرده و رگ را ترمیم کردیم. آن سرباز به طرز معجزه‌آسایی نجات یافت و چند روز بعد مرخص شد.

اصول تخلیه پزشکی و مدیریت بحران

در جراحی‌های دیگر نیز، گاهی با ابزارهای بسیار مقدماتی، عمل‌های خطیری را انجام می‌دادیم که تنها از تماشای دست اساتیدم، همچون دکتر میرصالحی، آموخته بودم؛ چرا که می‌دانستم اعزام ناآگاهانه بیمار در شرایط بحرانی، می‌تواند مرگبار باشد. سیستم «تخلیه مداوم و مدیریت‌شده» در پزشکی نظامی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ ما آموختیم که چگونه جراحات را در خط مقدم تثبیت و سپس با هوشمندی به بیمارستان‌های پشت جبهه ارجاع دهیم تا زنجیره درمان قطع نشود.

این سال‌ها تجلی‌گاه پیوند ایمان و دانش بود؛ روزهایی که ما نه به عنوان یک کارمند، بلکه به عنوان یک سرباز در کنار ملت ایستادیم تا ثابت کنیم نام مشهد و دانشگاه علوم پزشکی آن، همواره با افتخار در تاریخ این سرزمین درخشان باقی خواهد ماند.

روایت دکتر نعمت‌الله مختاری، روایت نسلی است که میان مطب‌های شلوغ و خاکریزهای فاو و مجنون، دومی را برگزیدند. ایشان با تواضعی مثال‌زدنی، خود را رده سوم درمانی می‌نامند، اما کارنامه‌ی ایشان نشان از حضوری کلیدی در حیاتی‌ترین لحظات تاریخ این مرز و بوم دارد. این خدمات، نه تنها در بازگرداندن سلامت به هزاران رزمنده، بلکه در اعتلای علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد جاودانه خواهد ماند.


 

✅ آیا این خبر پزشکی و سلامت برای شما مفید بود؟ امتیاز خود را ثبت کنید.
[کل: 0 میانگین: 0]
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط روابط عمومی ایران مدلبز منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا و خلاف قوانین جمهوری اسلامی باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی پی شخص نظر دهنده ثبت می شود و کلیه مسئولیت های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.